تبليغاتX
"می یابیم در خواب اناری در مه"

"می یابیم در خواب اناری در مه"

-------------------------------------
«پدیده نمایشنامه خوانی در ایران و دنیا»
 

تصاویری از اجرای نمایش نامه خوانی (چرخ سگی)

به نویسندگی :مریم فرنگی و کارگردانی : بابک فرشته حکمت

در یازدهمین جشنواره بین المللی تئاتر دانشگاهی ایران

چرخ سگی

چرخ سگی

چرخ سگی

چرخ سگی

چرخ سگی

مسعود دلخواه و فرهاد مهندس پور درباره «پدیده نمایشنامه خوانی در ایران و دنیا» سخن گفتند.  ناظرزاده كرمانی؛ مدرس و پژوهشگر تئاتر؛ با اشاره به پیشینه نمایشنامه خوانی در دنیا عنوان كرد: «از زمان سه نه كا در غرب، یك شكل از نمایشنامه با عنوان نمایشنامه خواندنی نوشته می شد و افرادی كه آن را می نوشتند، خود را برای نوعی سخنوری آماده می كردند.» او ادامه داد: «این افراد از چهره های سرشناس جامعه محسوب می شدند و از شاخه دانش های ادبی برای رسیدن به مرحله استادی استفاده می كردند و دست به نمایشنامه های خواندنی می زدند، مثلاً سناتورها در جامعه غرب از طریق ارائه خطابه به مرحله سناتوری می رسیدند.»
كرمانی در ادامه به شكل دیگری از نمایشنامه خوانی در غرب اشاره كرد و گفت: «روخوانی یك نمایشنامه كه باز هم سخنوری، سرمایه اصلی آن محسوب می شد از دیگر اشكال نمایشنامه خوانی است كه افرادی كه در هنر نمایش فعال بودند این كار را می كردند، مثلاً نمایشنامه نویس بزرگی چون استریندبرگ عادت داشت، نمایشنامه های تازه خود را كه هنوز به صحنه نرفته اند با یك روخوانی حرفه ای به معرض دید عمومی بگذارد و كار خود را مورد نقد و قضاوت مردم و هنرمندان قرار دهد كه كم كم این نوع از نمایشنامه خوانی در غرب مطرح شد.»
این مدرس تئاتر تصریح كرد: «این اتفاق در دوره هایی در كافه های هنری كه محل تجمع شاعران، نویسندگان و هنرمندان بود نیز اتفاق می افتاد، اما آن چه كه امروز با عنوان نمایشنامه خوانی در ایران شكل گرفته است مشخصا متعلق به ایران است و یك ژانر متفاوت تلقی می شود كه نمونه آن در خارج از كشور وجود ندارد.» ناظرزاده ادامه داد: «به دلیل كمبود فضا و امكانات موجود در عرصه تئاتر، هنرمندان ما دست به شكل متفاوتی از نمایشنامه خوانی می زدند كه امروزه یكی از ریختارهای نمایش ایرانی محسوب می شود و با سنت های پیشین ایرانی مثل سخن وری همخوانی دارد.» مسعود دلخواه ؛كارگردان و مدرس تئاتر؛ نیز در تأیید صحبت های ناظرزاده و با اشاره به تجربه ۲۰ ساله خود در كشور آمریكا یادآور شد: «در تمام دنیا دو شكل از خوانش نمایشنامه مرسوم است، كه شكل ابتدایی آن همان نمایشنامه خوانی است كه افراد متن را در دست می گیرند و به صورت نشسته و با بهره گیری از صدا و بیان مناسب آن را روخوانی می كنند و شكل دیگر آن كه دیگر نمایشنامه خوانی محسوب نمی شود در غرب با عنوان اجرای متن در دست مرسوم است.»
او در ادامه اظهار تاسف كرد از اینكه، این شكل از اجرا را این روزها ما در ایران با عنوان نمایشنامه خوانی تلقی می كنیم درحالیكه اجرای متن در دست درواقع یك نیمه اجرا است و وقتی كه امكان كامل اجرای یك اثر نیست می توان با یك دكور ساده، لباس و میزانسن آن نمایشنامه را اجرا كرد. دلخواه تصریح كرد: «نمایشنامه خوانی اصیل همان اتفاقی است كه استاد ناظرزاده به عنوان روخوانی تازه ترین اثر یك نویسنده در محافل دوستانه همراه با نقد آن اشاره كرد، لذا برای پیشبرد این جلسه ما باید بدانیم كه هدف از نمایشنامه خوانی چیست ؟ »
او اضافه كرد: «به اعتقاد من معرفی یك نمایشنامه نویس جدید كه تابه حال اثرش چاپ نشده و قرار است خودش را با این كار معرفی كند و یا معرفی یك نمایشنامه جدید از یك نویسنده حرفه ای در یك محفل دوستانه و بدون دكور، لباس و غیره، اصیل ترین شكل نمایشنامه خوانی است و این نوع نمایشنامه خوانی بخشی از پروسه نمایشنامه نویسی است كه نویسنده قصد دارد از ایده ها و نقدهای حاضران برای تكمیل اثر خود بهره بگیرند.» به گزارش ایسنا، فرهاد مهندس پور دیگر سخنران این میزگرد در تكمیل صحبت های قبلی عنوان كرد: «پیش از برگزاری این نشست یكی از افراد معترض به جریان نمایشنامه خوانی بودم، زیرا كه هدف از انجام این كار برایم مشخص نبود.
درواقع به دلیل وجود نیروهای جوان و وقت آزاد این افراد و از طرفی كمبود امكانات، امروزه به شكل قابل توجهی همه روبه نمایشنامه خوانی آورده اند، اما بهتر است قبل از هركاری مشخص كنیم كه چرا چنین اتفاقی می افتد و نقاط قوت و ضعف آن چیست، زیرا كه امروزه هنرنمایشنامه خوانی به نوعی از یك اجرای نیمه كامل تبدیل شده است.» او متذكر شد: «برخی معتقدند كه نمایشنامه خوانی فرصتی برای تحلیل اثر آن هاست، درحالی كه در این برنامه های نیمه اجرایی كه ما شاهد آن هستیم یك واسطه میان تماشاگر و متن افتاده است كه باعث می شود ما از تحلیل اثر عاجز شویم. اما باز هم گویا نمایشنامه خوانی ضرورت ها را از دل خود پیدا كردند و افراد زیادی هستند كه از حداقل امكانات قصد دارند بهترین نتیجه را بگیرند.»
مهندس پور با تأكید بر این نكته كه نمایشنامه خوانی یك فرآیند آموزشی است اضافه كرد: «در كشورهای غربی برای آموزش زبان و درك مطلب و بیان ازهنرنمایشنامه خوانی بهره می گیرند، اما امروزه این هنر بخش عظیمی از نیروهای ما را سرگرم خود كرده است و این نگرانی وجود دارد كه ما از دل آن یك آیین بسازیم و در گرو آن اصل اتفاق را فراموش كنیم.» او در پایان گفت: «نمایشنامه همواره در ساحت زبان و ادبیات اتفاق می افتد، درحالی كه طی جلسات نمایشنامه خوانی های ما، این اتفاق حاصل نمی شود.» ناظرزاده كرمانی نیز در تكمیل صحبت های او اضافه كرد: «آرزو دارم كه روزی نمایشنامه خوانی جایگزین یك تئاتر فقیر نشود زیراكه نمایشنامه خوانی باید استاتیك ویژه خود را پیدا كند و به جایگاه رفیعی دست یابد، نه این كه در نبود امكانات اجرای عمومی جایگزینی برای اجرای صحنه ای شود، زیراكه نمایشنامه و هنری كه بوی فقر و فلاكت بدهد اساسا اتفاق خوبی نیست.»

 
" دبیر خانه گروه تئاتر آفرینش"
+نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت2توسط بابک فرشته حکمت |
نادری ... زودتر خوب شو که یه جماعت تئاتری منتظرت هستن
علی رضا نادری

محمد چرم‌شیر برای علیرضا نادری ...
عليرضا نادري در بيمارستان است. جوانان پُرشور دهه‌هاي شصت و هفتاد حالا خسته‌تر و رنجورتر از آناند که گمان مي‌رفت. اين‌روزها بايد روزهاي طلايي‌شان مي‌بود که نيست. اين‌روزها بايد روزهاي برداشت از آن‌همه تلاش و تجربه‌اندوزي‌شان مي‌بود که نيست. سر چرخانده‌ايم و روزگار گذشته ‌است. روزهايي بود که يک‌نَفَس معترض بوديم به زمانِ ازدست‌رفته‌ي تآترمان، به روزهاي نداشتنِ بيضايي و رادي و ديگراني که بايد مي‌بودند و نبودند، به احتياج‌مان و به تجربه‌هايي که بايد پا مي‌گرفت و نگرفت، و حالا از آن‌ها نمي‌گوييم، از خودمان مي‌گوييم، از روزهاي سوخته، روزهايي که مي‌توانست باشد و نبود، نيست و انگار نخواهد بود.
روزگار همين است. تا وقتي شيادان بازي بَدَل به‌جاي اصل مي‌کنند، روزگار همين است. تا وقتي حافظه‌اي در کارمان نيست، تا وقتي تجربه را مکرّر در مکرّر تکرار مي‌کنيم. روزگاري تآترمان را از نخبه‌ها تُهي ساختيم و قحطي را تجربه کرديم تا دوباره، همين‌امروز، به آن تجربه‌ي دلگير و جانسوز بازگرديم و با نخبگانِ امروز همان کنيم که با پيشينيان کرده‌ايم؛ فرصت‌سوزي و ديگر هيچ.
جواب روزهاي رفته‌ي بهرام بيضايي را نداديم؛ روزهايي که مي‌توانست باز براي‌مان «مرگ يزدگرد» بسازد و نساخت. نگذاشتيم که بسازد. خودمان را از ديدنِ دوچندان «مجلس شبيه...» و «کارنامه‌ي بندار بيدخش» و «اَفرا...» محروم کرديم. و بزرگ‌مان را از بخشيدنِ همه‌ي آن تجربه‌ها که يافته بود و يافته است به خودمان. حميد سمندريان و بي‌شمار همچون او را از خودمان دريغ کرديم که امروز افسوسي باشد و دريغي. و حالا باز به همان راه مي‌رويم. به نام‌هايي بنگريد که تا همين سه چهار سال پيش از اين بودند و حالا نيستند. به آن‌همه آدم‌هاي پُرشور که با بضاعت اين تآتر ساختند، تجربه کردند، باليدند و در آستانه‌ي پختگي و انتقال همه‌ي آن‌چه ريز‌ريز و آرام‌آرام اندوخته بودند با سيلي‌هاي بدسليقگي، سياست‌بازي، شارلاتانيزم و نبودِ مديريت، به عقب رانده شدند.
عليرضا نادري در بيمارستان است. رنجور و خسته است. نيمي از آن‌چه را مي‌توانست انجام بدهد هنوز انجام نداده. او بايد همه‌ي آن‌ها را انجام مي‌داد. شورَش را داشت و دارد. توانش را داشت و دارد. او وظيفه‌اش اين بود و هست. براي انجام همين وظيفه تلاش کرده بود و مي‌کند، اما حالا خسته از پَس‌زده‌شدن‌هاي بي‌شمار، مانده در کُنج خودش. اين کُنج اگر امروز بيمارستان «آتيه»ي تهران است، ديروز خانه‌اش بود، و ديروزتر اتاق مديراني که حتي حرمت انسان را نمي‌فهميدند چه برسد به حرمت قلم و روشنفکري و فرهنگ و هنر.
ما روزهاي رفته و سوخته‌ي عليرضا نادري را بايد از که طلب کنيم؟ از که بايد بپرسيم چرا محروم مانده‌ايم از دوچندان «سعادتِ لرزان...» و «پچپچه‌هاي...»؟ روزهاي جشن تآتر به چه کارمان آمد وقتي حميد امجد نبود، فرهاد مهندس‌پور نبود، جلال تهراني و ديگران نبودند؟ ما محروم از بيضايي و رادي و ساعدي و خلج و ديگران از کوره‌راه‌هاي سختي عبور کرده‌ايم. عزيزانِ بسياري را در نيمه‌راه وانهاديم، و امروز باز، در آستانه‌ي همان کوره‌راه سنگلاخ، جوانان‌مان را رها کرده‌ايم و مي‌کنيم. من وحشت‌زده‌ام از راهي که نوآمدگان بايد بپيمايند، راهي سخت و پُرهلاکت. چرا با خودمان اين‌چنين مي‌کنيم؟
عليرضا نادري در بيمارستان است. شفايش عاجل. تآتر نَفَس‌نَفَس مي‌زند، گورکنان در انتظار.

+نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387ساعت2توسط بابک فرشته حکمت |
پست مدرنیسم

مدرنیته

 

پست مدرنیسم


پست مدرنیسم پیکره پیچیده و در هم تنیده و متنوعی از اندیشه ها ، آرا و نظریاتی است که در اواخر دهه 1960 م . سر برآورد و بعدا اندیشه های دیکانستراکشن D econstruction و مکاتب فکری غرب از جمله فمینیسم و پسا استعمارگرایی و غیره جزواژه پست مدرن فلسفی مطرح شدند .پست مدرنیسم در سراسر اروپا و ایالات متحده به ویژه در محافل آکادمیک و در میان دانشگاهیان ، معماران ، هنرمندان و حتی مجریان برنامه ها و تبلیغات و رسانه های گروهی و مطبوعات اشاعه وگسترش یافت . واژه پست مدرن گفتمان های فراوان و متعددی را در پی داشته است ، روندی که همچنان ادامه دارد .هابرماس معتقد است که ، کاربرد " پسا" بیشتر تداوم جریانی را ثابت می کند ، نه پایانش را ، همانطور که مقصود جامعه شناسان از واژه پسا صنعتی را نشان می دهد و نه پایانش را در تفکر پست مدرن تاکید بر وجه محلی یا بومی در مقابل قطب بندی جهانی و فردی ، عینی و ذهنی پیشی می گیرد و بر اساس همین دیدگاه است که بر بازیزبانی نامتجانس و ناهمگن ، امور نامتوافق ، بی ثباتی ها و ناپایداری ها ، گسست ها وتضادها تاکید دارد . تفکر پست مدرن هر گفتگو را به جای آنکه مکالمه یا دیالوگی بیندو شریک بداند ، آنرا نوعی بازی و رویارویی بین دو رقیب می داند . در این تفکراجتماع همگانی و جهانی به هیچ وجه یک آرمان با ایده آل محسوب نمی شود . تلاش مداوم هستند این است که " بس کنید دیگر ، بگذارید همینطور بماند ." یا " دست از معنی سازی بردارید . "
در تفکر پست مدرن هنر صرفا یک تجربه زیبا شناختی نیست ، بلکه روششناخت جهان است .
ویژگی شاخص هنر پست مدرن تاکید بر کلیشه ، تقلید هزل آمیز ازسبک های مختلف و اختلاط و امتزاج رنگ های مختلف ( کولاژ Collage ) است . هنر دردنیای پست مدرن نه تعلق به چارچوب ارجاعی و معیار داوری خاصی است و نه به پروژه یااتوپیای خاصی تعلق دارد . ایهاب حسن نظریه پرداز پست مدرن با ترسیم و ارائه جدولیاز تمایزات بین دو جنبش مدرنیسم و پست مدرنیسم به طراحی و نقشه پردازی درباره معدوده ها و مرزهای اندیشه پست مدرن اقدام کرده است .

جدول تمایز مدرنیسم و پست مدرنیسم از دیدگاه ایهاب حسن

مدرنیسم                                                                     پستمدرنیسم
صورت ( صورت ربطی ، صورت بارز ) ...... ضد صورت ( صورت فعلی ، صورت بسته )
هدف ................................................ بازی
طرح ( نقشه ) ............................................... شانس ( تصادف )
سلسله مراتب ................................................. فرآیند / اجرا /رخداد
حضور ................................................ غیاب
تمرکز .............................................. پراکندگی
ژانر / مرز ................................................ متن / بین متن
ریشه / عمق ................................................ ریشه کاذب / (ریزوم ) / سطح
طراحان پست مدرن بر این عقیده هستند که به راحتی می توان تاریخ را دور زد وتاریخ معماری را به شیوه هایی اصیل ، تازه و بدیع مجددا به هم پیوند بزنند . آنان عموما جنبش های خود را در راستای حرکت های جدایی طلب و فرقه گرایانه سوق دادند و ازجنبش های وسیع و گسترده حقوق مدنی و پیوند های انسانی ، که می توانستند موجب رشد ،ارتقا و استعلای محدوده ها و عرصه فعالیت های گروهی گردند ، دوری می جستند .
پستمدرنها فرانسوی این نوع نگرش به جهان را به مثابه کشفی چشمگیر و کلیدی برای آزادی وسعادت در دنیای جدید پلورالیستی و چند خدایی ارائه می کنند .
همانگونه که قبلامتذکر شدیم اندیشه پست مدرنیسم سمت و سو و جهتگیری واحدی ندارد . بلکه در جهات متعددی سیر می کند ، مضامین آن چندان با هم سازگار نیستند بلکه در اکثر موارد دچارتناقض ها و ابهام های آشکاری هستند .
یکی از اساسی ترین مضامین مبحث پست مدرن حول واقعیت یا فقدان واقعیت یا چندگانگی واقعیت می چرخد. هیچ انگاری مفهومی نیچه ای است که با معنای سیال و بی ثبات از واقعیت رابطه ی تنگاتنگی دارد . شعار " مرگ خدا " ی نیچه به این معنی است که دیگر نمی توانیم به هیچ چیز یقین داشته باشیم . اخلاق دروغ است و حقیقت افسانه .
از مهمترین مضامین پست مدرنیته می توان به موارد زیراشاره کرد :
 تردید در این باره که هرگونه حقیقت انسانی ، بازنمایی عینی و ساده ای ازواقعیت است .
 توجه و تاکید بر نحوه کاربرد زبان از سوی جوامع برای ساختن واقعیات مورد نظر خود ، اینکه جوامع چگونه از زبان برای ایجاد واقعیات استفاده میکنند .
 ترجیح دادن یا اولویت قائل شدن برای بومی ( محلی ) ، عینی و اخص دربرابر ، جهانی ، انتزاعی و اعم.
 تجدید علاقه یا توجه دوباره به روایت داستان و داستان سرایی .
 پذیرش این نکته که توصیف های متعدد و متفاوت از واقعیت راهمواره نمی توان به شیوه ای قطعی و نهایی ، یعنی عینی و غیر انسانی ، در برابر یاعلیه یکدیگر به کار رفت .
 تمایل به پذیرش و قبول چیزها آنگونه که در سطح وظواهر قرار دارند ، به جای جستجو ( به سبک فروید یا مارکس ) برای یافتن معانی ژرفتر .
اکثر این مضامین با هم جور بوده و مناسب هم به نظر می رسند ولی  ، وضعیت پست مدرن از نوعی تنش یا آشفتگی خاصی برخوردار است ، از یک سو تمایل به سمت تجزیه ،پراکندگی و افتراق و از سوی دیگر جستجو برای یافتن چارچوب های وسیع تری برای معانیاست .
معماری پست مدرن واکنشی است علیه چیزی که فردریش استوواسر ( فرتیس هاندرتواسر F. Stowasser- Fritz Hunderwasser ) نقاش معاصر اتریشی آن را " استبداد خطوط مستقیم " خوانده است .
در معماری جدید تاکید بر خطوط منحنی ، تاکید بر امور غیرقابل پیش بینی ، بر تزئین و تقلید هزل آمیز و بر زیبایی غیر کارکردی استوار است .سطوح شفاف و آینه وار و هزارتوهای پیچاپیچ ، عناصر عمده ای در معماری پست مدرن به شمار می روند .
در سمت دیگر جریان معمار لاس وگاس به چشم می خورد که در فراگیریاز اغراق آمیزترین تعابیر معماری معاصر ، راه افراط را در پیش می گیرد که تفصیل آنرا می توان در کتاب " آموختن ( فراگیری ) از لاس و گاس ( Learning From Las Vegas ) اثر رابرت ونتوری دید . در این سبک معماری به آمیزه متنوعی از سبک های مختلف برمی خوریم . نمونه بارز آن ساختمان موسوم به قصر سزارها ( Caesara Palace ) بامجسمه ها و تندیس های قدیمی و نگهبانان پارکینگ و پیشخدمت هایی که به سبک لژیونرهایروم باستان لباس پوشیده اند ، است . در اینجا سیطره و سلطه تابلوهای متعدد نئون های رنگی پرزرق و برق که چشم هر مشتری را مفتون و محسور خود می سازد بر نماهای کمتردیدنی و نه چندان تماشایی میزهای قمار و دستگاهای خودکار فروش اغذیه و نوشیدنی ، به وضوح مشهود و ملموس است .
عطف به تاریخ ، التقاط در سبک و شیوه های بیان معماری ، رجوع به اقلیم (منطقه گرایی ، تحت تاثیر نیاز ارتباط معماری با محیط و به ویژهاقلیم ) ، آزادی حس ترکیب ، عدول از مناطق عقلانی رنگ ، نشانه های شخصی یا اجتماعی و بهره گیری از تمثیلهای دور و نزدیک و به طور کلی دستاورد پست مدرنیسم ، تازگی وتنوع در شیوه های بیان معماری است .نظریه پردازان پست مدرنیسم آلدوروسی وپائولوپورتوگزی در ایتالیا هستند .پست مدرنیسم دوباره به رسمیت شناختن حضور ،دنیا دوستی ، خلاقیت و تنوع است و البته معنویت عینیت یافته که یک جهت گیری کیهانی است بر اساس علم معاصر .جنکز پست مدرن را به مثابه دو عنوانگی ، یعنی نخبه وعامه پسند و جفت شدن این متضادها : سازگار و شورشی و نیز نو و کهنه ، دانسته است .به قول او هنر پست مدرن متاثر از شبکه جهانی است و حساسیت همراه با آن ، کنایه ای وجهانی و علنی شدن است .
پست مدرن را باید بر اساس پارادوکس آینده ( Post ) وپیشین ( Mode ) درک کرد .
Late Modern , Post Modern هر دو سنت از حدود 1960شروع شدند و هر دو به افول مدرنیسم واکنش نشان دادند .
دوره پست مدرن زمان انتخاب های مداوم است . دوره ای که هیچ روش تثبیت شده ای را نمی توان بی خود آگاهی و کنایه دنبال کرد ، تمامی سنت ها به نوعی اعتبار دارند .
پست مدرن اصولا تلفیق گزینشی هر سنت با سیاق پیش از خود می باشد ، هم ادامه مدرنیسم است و هم فراتر از آن رفتن . بهترین کارهای پست مدرنیسم ویژگی ابهام و کنایه را دارا می باشند و انتخاب نامحدود ، کشمکش و گسستگی سنتها را به تصویر می کشند ، زیرا این چند گانگی آشکارابر کثرت گرایی ما غالب است .
پست مدرنیسم را دوگانگی متناقض نما یا ابهامی میدانم که نام دو رگه اش به معنی ادامه مدرنیسم و فراتر از آن رفتن می باشد و متاثراز دهکده جهانی است و حس همراه با آن کنایه شهروندی جهانی شدن را در خود دارد . پست  " Post " بودن به معنی " برتر بودن " است .
چارلز مور دو کتاب در مورد پستمدرن به نامهای : The Place Of House جایگاه خانه در سال 1976 و کتاب Body . Memory & Architecture بدن ، خاطره و معماری را در سال 1977 نوشت.
در موردپست مدرن 1- تنوع مجموعه عناصر از نظر فرم ، اکلکتیسیسم . 2- جستجوی یک سنتز برایحل مسائل واقعی که تمام توقعات و مشخصه های زمان را در برداشته باشد . 3- کوچکترینمعیار متدولوژیک ، پیروی از مسائل واقعی و انتخاب روشی که از تفکر و حوصله حاصل میشود .
طرح موزه ملی لندن 1980: رابرت ونتوری به همراه همسرش این مرکز را طراحیکردند . ساختمان 3 نما دارد . طراحی نمای ساختمان با خصوصیات محله است : 1 - یکنمای سنتی که سمت یک موزه تاریخی قرار دارد . 2- یک نمای مدرن که سمت خیابان وساختمانهای مدرن قرار دارد . 3 - نمای داخل کوچه که همگون با بافت محلی است .
Robert Venturi (1925 - )
TWA Terminal ( 1956-62)
رابرت ونتوری معمارآمریکائی از شاگردان سارنین Saarinen و توئی کان Khan بود ودر دفتر آنها کار می کرد . در سال 1966 کتابی به نام " پیچیدگی و تضاد در معماری "
Complexity & Contradiction In Architecture را به رشته تحریر در آورد .
در این کتاب رابرت ونتوری اصول اندیشه ها و جهان بینی معماری مدرن را زیر سوالبرد . او در این کتاب خواستار توجه به خصوصیات انسانی و توجه به معماری انسانی مدارشد . عمده نقد ونتوری در این کتاب متوجه میس وندروهه بود . در مقابل " Less Is Bore " ," Less Is More "، به معنی کم خسته کننده است ، رامطرح می کند . اوعقیده داشت مسائل بسیار پیچیده ( C omplex ) و تضاد ( Contradiction ) در ساختمانوجود دارد که نمی توان آنها را نادیده گرفت ، یا حذف کرد . ونتوری عقیده داشت که یکساختمان نمی تواند یک فرم خاصداشته باشد ، برای او فرمهایی از قبیل خانه های دامنهکوههای ایتالیا که بر اساس نیازهای مردم و شرایط اقلیمی بنا شده ملاک است .
ونتوری هیچ اعتقادی به سبک بین المللی ندارد و به جای آن معتقد به زمینه گرایی " C ntextualism " است ، یعنی هر بنایی باید بر اساس زمینه های فرهنگی ، اجتماعی ،تاریخی و کالبدی و شرایط آن سایت و ساختمان طراحی و اجرا شود .
از نظر پست مدرنها شرایط زیر فرم ساختمان را تعیین می کنند :
1- خصوصیات فرهنگی ، اجتماعی ، تاریخی و اقتصادی افراد که از آن ساختمان استفادهمی کنند .
2- خصوصیات شهری ، خیابان ، میدان ، کوچه ، مغازه .
3- شرایطاقلیمی ، رطوبت ، سرما ، گرما ، جنگل ، صحرا .
4- نحوه زندگی روزمره اهالیساختمان ، نیازهای آنها ، پیش زمینه های ذهنی Event
" The Discourse Or Events " A . A . London 1983
رابرت ونتوری در سال 1972 کتاب دیگری به نام " یادگیری ازلاس وگاس " نوشت
" Learning From Los Vegas " . در این کتاب ، توجه معماران رابه فرهنگ و خصوصیات روزمره زندگی جلب کرد . وی در این کتاب یادآور شده که ، سمبلهاآنهایی نیستند که روشنفکران به مردم دیکته کردند بلکه ، این سمبلها را خود مردم طرحکرده و قابل فهم برای آنهاست . اشکال سردرها ، مغازه ها و احجام عامه پسند چیزی استکه در شهر لاس وگاس جذابیت خاصی داده است .
خانه مادر رابرت ونتوری درپنسیلوانیا 1962 در عین سادگی ، پیچیدگی و در عین تقارن ، نامتقارن است و در عینوحدت ، کثرت دارد . اولین ساختمان به سبک مدرن است . در این طرح نمادهایی چون بامشیبدار ، قوس ، سردر ورودی ، پنجره ها ، لوله دودکش وجود دارد . داخل ساختمان دارایفضاهای مختلف و گوناگون است و تضاد پلان را روی نما نشان داده ، نمای ساختمان نشاندادن ذهنیت یک کودک از خانه است.

چارلز جنکز Charles Jencks
تاریخ نگار و منتقد معماری است . در سال 1977 کتابی به نام " زبان معماری پستمدرن " The Leanguage Post Modern Architecture . او در این کتاب تاریخ دقیق مرگمعماری مدرن را روز 15 ژولای 1972 در ساعت 32/3 بعد از ظهر اعلام کرد . P . 32 اینتاریخ اشاره به منهدم کردن آپارتمان های مسکونی پروت ایکو در شهر سنت لوییس آمریکااست
Minoru Yamasaki , Pruitt - Igoe Housing , In St . Louis ( 1952-55)
جنکز بیان می کند که این مجموعه آپارتمانها سمبل معماری مکعب شکل و بدونتزئینات مدرن بوده و بسیاری از اصول طراحی آن منطبسق با اصول مطرح شده در سیام CIAM است ، عدم انطباق با فرهنگ سیاهپوستان فقیری که در آن زندگی می کردند و باور آنهااز خانه ، که باعث شد آنها با آپارتمان بیگانه باشند.
بر طبق نظر جنکز معمارنباید به تنهایی خانه را طراحی کند ، بلکه همکار و مشاور او استفاده کنندگان آن میباشند .
به معماری پست مدرن به معماری پاپ Popular Architecture یا معماریمردمی هم می گویند ، چون در این نوع معماری از احجام و تزئینات و رنگهای عامه پسندو جالب توجه برای سطح درک عموم استفاده میشود .
کتاب برنت برلین Brent Brolin 1976 " شکست معماری مدرن " ، The Failver Of Modern Architecture ، انتقادی بهروش طراحی معماری و شهرسازی مدرن ، بخصوص به طرح شهر چندیگار هند 1957 لوکوربوزیه ،انجام داد .
او توضیح می دهد که لوکوربوزیه اصول ساخت این شهر را بر اساسنیازهای طبقه مرفه اروپایی طراحی کرده در حالی که طی دو دهه مردم فقیر هند خانه هایاین شهر را بر طبق نیازهای خود عوض کردند .
در طی دهه هفتاد و هشتاد خیل عظیممعماران به این سبک رو آوردند و هویت ساختمانهای خود را بر اساس بوم گرایی و فرهنگمردم شکل داده اند . مایکل گریوز Micheal Graves ، چارلز مور
Charles Moore " Moor Is More " استانلی تایگرمن Stanly Tigerman ، رابرت استرن
Robert Stern ، فیلیپ جانسون ، Philip Johnson , AT & T Building 1978 , Newyork
یکی از طرحهای پست مدرن ، طرح میدان ایتالیایی ها Piazza D ' Italia کار چارلزمور است . این میدان برای ایتالیایی تباران در آمریکا بین سالهای 79- 1978 ساختهشده است . منبع الهام فواره تروی در شهر روم Trevi Fountain است . میدانهای قدیمیبا ساختمان ، مجسمه ، محوطه و خصوصا آب فواره به صورت یک مجموعه به هم تنیده شکلگرفته است .
طرح سایت نقشه شبه جزیره ایتالیا را روی پلان این میدان نشان می دهد ، چون اکثریت ایتالیایی ها از سنت لوییس از جزیره سیسیل هستند ، جزیره سیسیل در وسطاین میدان به صورت سمبل قرار دارد .

پست مدرن سفید
در سال 1972 کتابی به نام " پنج معمار " Five Architects در نیویورک چاپ کرد وکار پنج معمار که در دهه 60 و 70 انجام گرفته بود را چاپ کرد .
این معمارانساختمانهای مدرن دهه 60 مدرنمتعالی و خصوصا Five Architects 1972 Peter Eisernman 1932
رنگ سفید مانند ویلا ساووا لوکوربوزیه را الگوی خود قرار دادند . Micheal Graves 1934
منبع الهام اکثر ساختمانها مکعب شکل بودند Charles Gwathmey 1938
John Hejduk 1929
Richard Meier 1934
پست مدرن رابرت ونتوری یک معماری التقاطی است .
1- مایکل کریوز از دهه 80 به سمت معماری پست مدرن حرکت کرد ( ساختمان دفاترعمومی شهرداری پرتلند در آمریکا )
2- پیتر آیزنمن به سمت دیکانستراکشن گرایشپیدا کرد .
3و4- جان هیداک و چالز گواتمی تا حدودی در همان معماری پست مدرن باقیماند .
تنها ریچارد مه یر کماکان خود را به اصول معماری پست مدرن وفادار حس میکند .

معماری نئوکلایسک

فلسفه و تمدن کلاسیک یونان و روم باستان شالوده فکری و اجتماعی تمدن مغربزمین را تشکیل می دهد و طی دوهزار سال گذشته همواره فلسفه کلاسیک در بینش ذهنی وکالبد فیزیکی تمدن غرب مشهود بوده است . معماری غرب نیز از این امر مستثنا نبوده ومعماری کلاسیک پیوسته در کلیه تاریخ مغرب زمین مطرح بوده است .
کلاسیک که در پیبیش از نیم قرن تفوق معماری مدرن از اوایل اخیر مورد بی توجهی نسبی قرار گرفته بود ، بتدریج بعد از انتقاداتی که به سبک مدرن شد ، خصوصا بعد از نمایشگاهی در لندن به نام نابودی خانه های حومه شهر در سال 1975 ، مجددا به صورت یک سبک مهم که می تواندپاسخگوی نیازهای جامعه امروزی باشد مطرح شد .
معماران نئو کلاسیک همچون معمارانپست مدرن توجه به گذشته دارند ولی یک اختلاف عمده بین این دو دیدگاه نسبت به تاریخوجود دارد . معماری پست مدرن در پی هویت انسان است و تاریخ هر قوم و ملتی از نظرآنها عنوان بخشی از هویت آن ملت تلقی می شود . لذا آنها تاریخ فرهنگی و کالبدی وهمچنین دستور زبان معماری هر قومی را در معماری خود در هر منطقه نمایش می دهند .منتها این نمایش به صورت تقلید از موارد فوق نیست ، بلکه آنچه که به هویت یک ملتمربوط است در ساختمانهای آنها به روز در می آید و بر اساس شرایط زمانی و مکانی بصورت جدید و امروزی شده ظاهر می شود . لذا معماران پست مدرن در تغییر دادن تناسبات ، رنگ ها و عملکردهای نمادهای تاریخی به خود تردید راه نمی دهند .
ولی معماراننئوکلاسیک همچون کوینلن تری انگلیسی ( یکی از مهمترین نظریه پردازان سبک نئوکلاسیک)معتقدند که " نظم های کلاسیک الهاماتی آسمانی و مقدس هستند " پس تغییر دادن آنهاصحیح نیست و هر تغییری در آنها باعث تبدیل شدن کمال به نقصان می شود . آنها دلیلجاودانگی معماری کلاسیک را همین می دانند . از نظر معماران نئوکلاسیک ، سبک پست مدرن یک مد است زیرا در این سبک اصول جاودانه معماری کلاسیک با طبع ، نظر و منطق زمینی تغییر داده شده است .
معماران نئوکلاسیک ، سبک مدرن را نیز سبکی قابل قبول نمی دانند ، چنانچه کوینلن تری گفته : " مدرنیسم پرهیز از هر روشی است که کارکردداشته است . " لذا معماران نئوکلاسیک ، گذشته و خصوصا معماری کلاسیک را منبع الهامخود می دانند و معماری کلاسیک و یا سنتی را به همان گونه که از نظر کالبدی بوده ،برای احتیاجات امروزه طراحی می کنند . منتها باید توجه داشت که در داخل این فرم های تاریخی ، کلیه وسایل رفاهی امروزی تدارک دیده شده است .اگر خواسته باشیم در یک جمله این سبک را تعریف کنیم ، می توان گفت : ساختمان نئوکلاسیک ، پوسته ای کلاسیکبرروی امکانات مدرن است .کوینلن تری سوال می کند که " چرا مصالح قدیمی صدها سالعمر می کنند ولی مصالح جدید چنین نیست و یا چرا ساختمان های قدیمی دلپذیر هستند ولیساختمانهای جدید این طور نمی باشند ... ما در جامعه مصرفی زندگی می کنیم ، از منابعزمین استفاده می کنیم و ضایعات را بر جای می گذاریم ... شیوه های ساختمان های سنتینه تنها از نظر زیست اقلیمی صحیح تر می باشند ، برای این که مصالح طبیعی به جایمصالح مصالح مصنوعی استفاده می کنند ، بلکه همچنین این مصالح با روح و روان انساننیز سازگار تر است . "
لئون کریر ، معمار اهل لوکزامبورگ ، از دیگر معماران مهم این سبک است . به گفته وی " نئوکلاسیک گزینه ای در مقابل مدرنیسم نیست ، بلکه در تضاد با مدرنیسم و درمقابل جامعه مصرف گرایی است که آن را حمایت می کند . " او روش ها و مصالحی که نمادمدرنیسم است مانند استاندارد کردن ، پیش ساختگی ، فولاد ، بتن و شیشه را به عنواننشانه های تصنعی از یک حکم جزمی فراگیر می داند که هنوز سعی می کنند انحصاری باشد وهر آنچه که مطابق آن نیست حذف کنند .راب کریر ، برادر لئون ، که اونیز ازمعماران سبک نئوکلاسیک محسوب می شود بر این نظر است که شهر های انسان مدار سنتی دراروپا در اثر دو واقعه در قرن بیستم ، یعنی جنگ و مدرنیسم ، از بین رفتند و جایآنها را شهرهای امروزین گرفتند که سنخیتی با انسان و خصوصیات روحی و فیزیکی اوندارند .معماران این سبک ، معماری کلاسیک را یک معماری لایزال . بی زمان می دانند . اصولاین معماری همانند نظم ، تناسبات ، تقارن ، هماهنگی و کمال که در زمان یونان باستانبرای خانه خدایان طراحی شده بود اصولی جاودانه است . خدایان یونان باستان ، خدایانیبودند انسان گون در حد نهایت زیبایی ، کمال و جاودانگی . لذا خانه آنها نیز می بایست دارای همین خصوصیات می بود . بدین لحاظ معماری کلاسیک نیز می بایست یک معماری بدون نقص و ایراد باشد . معبد پارتنان ( 447- 438 ق . م ) در آتن که می توان آن رانماد شاخص معماری کلاسیک تلقی کرد ، معبدی است که تماما بر اساس اصول ریاضی وتناسبات هندسی طراحی و اجرا شده است . حجم ساده و جزئیات این بنا زیبا گونه ای طراحی و اجرا شده که حتی خطای چشم انسان نیز در آن اصلاح شده است . معبد پارتنان ساختمانی به نظر می آید که تمام خطوط افقی ان کاملا موازی و کلیه ستونها کاملاعمودی ، فاصله بین آنها دقیقا به یک میزان ، قطر آنها به یک اندازه و عمق شیارهایروی ستونهای دور یک بنا از پایین تا بالا یکسان است . باید توجه داشت که در معبدپارتنان یک خط مستقیم وجود ندارد و تمامی نکاتی که ذکر شد و رسیدن به این حد ازکمال ، تنها با تنظیم و تصحیح دقیق هندسی ممکن بوده است .
به لحاظ موارد اشارهشده در فوق ، شاهد بوده ایم که در غرب همواره مکتب ها و سبک های مختلف فکری و هنری ظهور کرده و پس از چندی مطرود و به حاشیه رانده شده ، ولی معماری کلاسیک حضوری شاخص و پیوسته در کلیه دوران ها داشته است .
خانه خدایان و یا به عبارتی ، معابدیونانیان باستان منبع الهام بسیاری از ساختمانهای مهم در طی دوهزار و پانصد سالگذشته در غرب بوده است . معابد ، کاخها و بناهای حکومتی روم باستان ، کلیساهایعظیم قرون وسطا در عصر اقتدار مسیحیت ، کاخها ، ساختمانهای مدنی و کلیساها در زمانرجعت به کلاسیسیسم در دره رنسانس ، کاخ ها و کلیساها در عهد اشرافیت باروک ، کاخ ها ، پارلمان ها و کلیساها در عصر روشنگری و بعد از آن ، آسمانخراش های سر به فلک کشیده اوائل قرن بیستم و ساختمانهای حکومتی در عصر فاشیسم ، نازیسم و استالینیسم دربین دو جنگ جهانی ، همواره از معماری کلاسیک الهام گرفته اند .بدون شک این معماری به صورت الگویی بدون نقص در تمامی اعصار برای بینش ها وتفکرات کاملا متفاوت ، از دموکراسی گرفته تا فاشیسم و سوسیالیسم ، مورد توجه بوده واز آن تقلید شده است .ساختمانهای ساخته شده به این سبک نیز کاملا متنوع بودهاست . از این معابد بت پرستان تا کلیسای عظیم ، قصرهای باشکوه ، پارلمان ها ونهادهای حکومتی ، بانک ها ، بیمارستانها ، پاساژها ، موزه ها ، ترمینال های مختلف به این سبک ساخته شده است .یکی از پروژه های جالب توجه و موفق به سبک نئوکلاسیک ، مجموعه مسکونی رودخانهریچموند در کنار رودخانه تایمز 87-1985 (Richmond Riverside Complex ) است . اینمجتمع مسکونی در لندن توسط کوینلن تری طراحی شده و شامل ادارات ، مغازها و رستورانهای متعدد است . این مجتمع نه تنها لوکس و زیبا است و مورد توجه بازدیدکنندگان واهالی لندن قرار گرفته ، بلکه در بازار رقابت معاملات املاک ، توجه خریداران زیادیرا به خود جلب کرده و ساختمانها به نظر می آید که متعلق به قرن 18 باشد ، ولی تمام امکانات و ضروریات مدرن در آن در نظر گرفته شده است .
از دیگر معماران صاحب نام این سبک می توان از دیمیتری پاپاداکیس ، آلن گرینبرگ ،رابرت آدام ، کلاف ویلیامزالیس و رابرت استرن نام برد . در اینجا باید متذکر شد که گرایشی آشکار به سمت معماری نئو کلاسیک و سنت گرایی در بین معماران پست مدرن دیده می شود . معمارانی از گروه اخیر همچون رابرت استرن و دوبرادر ، رابرت ولئون کریر ،ساختمانهایی به سبک نئوکلاسیک طراحی کرده اند . همچنین کارهای معمارانی همچون آلدوراسی و حتی رابرت ونچوری هم اکنون در مجاور طرح های معماران نئو کلاسیک به نمایش گذاشته می شود . جالب توجه آن که فیلیپ جانسون - معمار مدرنیست و سپس پست مدرنیست معروف - نیز خانه تئاتر جدید ( 84- 1981 ) در شهر کیلولند در آمریکا را به سبک نئوکلاسیک طراحی کرده است . می توان گفت که در حال حاضر ، نظر معماران پست مدرنبه اصول پایدارتر و جاودانه تر گذشته و تاریخ جلب شده است .

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت3توسط بابک فرشته حکمت |
هنر آبستره
آبستره

 هنری آبستره (ذهنی) باید گفت كه این هنر، اختراع قرن بیستم نیست،‌ زیرا در فرهنگ اسلامی و مسیحی نوعی هنر تزیینی رواج دارد كه می‌توان گفت شكلی از هنر آبستره است و هنر خوشنویسی كه در فرهنگ اسلامی رواج دارد نیز نوعی هنر آبستره محسوب می‌شود. بدیهی است كه این هنر سالیان سال قدمت دارد، كافی است در اماكن مقدسه و بسیاری از آثار باستانی به جای مانده از قرون گذشته، به دنبال رد پای این هنر باشیم، آن‌گاه پی خواهیم برد كه ریشه‌های اصلی این هنر به‌نوعی با ارزش‌های مذهبی و تاریخ فرهنگی ما مرتبط است.
اما علی‌رغم پیشینه‌ای كه ذكر شد، در قرن بیستم واسیلی كاندینسكی، هنرمند روسی، مخترع هنر ذهنی (آبستره) شناخته شد. در طول سالیان دراز، نقاشی‌ها و طرح‌های وی مدام از فرم عینی دور شد تا این‌كه در سال 1910 اولین نقاشی‌ای را كه كاملاً آبستره و یك نقاشی آبرنگ بود، خلق كرد.
كاندینسكی نه‌تنها به‌عنوان اولین هنرمند آبستره‌ی قرن بیستم، بلكه به‌عنوان تئوریسین این هنر نیز شناخته شد. وی در سال 1913 متنی در مورد «جنبه‌های ذهنی هنر» منتشر كرد كه بسیار معروف است و هنوز هم پس از سالیان دراز، در مباحثه‌های هنری و مقاله‌هایی كه در مورد تكوین هنر مدرن نوشته می‌شود،‌به این متن استناد می‌شود.
هنر آبستره، هنری است كه در آن نقاشی‌ها و طرح‌ها ارتباطی با واقعیت مجازی ندارند. برای توصیف این نوع هنر باید گفت كه در آن فرم‌های واقعی به روشی بسیار ساده و یا مشتق شده نمایش داده می‌شوند. در این هنر، ‌فرم‌ها، خطوط و رنگ‌های كاملاً ساده و ابتدایی بوده و مستقل از فرم‌های واقعی هستند. در ترسیم چنین شكل‌هایی، از نمونه‌های واقعی آن در طبیعت چشم‌پوشی كرده و شكل تولیدشده، وضوح و شفافیت شكل واقعی را ندارد و خلاصه این‌كه، هنرمند در هنر آبستره دنیایی درونی را توصیف می‌كند كه نسبت به فضای بیرونی و قابل رؤیت پدیده‌ها متنوع‌تر بوده و در ذهن بیننده نوعی تداخل موضوعی ایجاد می‌كند.
نقاشی‌های آبستره‌ی جوان میرو مثال بسیار خوبی برای توصیف این هنر است.

واسیلی كاندینسكی: «جنبه‌های ذهنی در هنر»

متنی كه واسیلی كاندینسكی در مورد تئوری هنر نوشت در سال 1911 به چاپ رسید. كاندینسكی كه در اصل روسی بوده و در رشته‌ی حقوق تحصیل كرده بود، در سن سی سالگی تصمیم گرفت به منظور پیش‌رفت در فعالیت‌های هنری‌اش به مونیخ برود (1896) و به این ترتیب از پیش‌رفت‌های شغلی نویدبخشی كه در روسیه در انتظارش بود، چشم‌پوشی كرد. در طول اقامت‌اش در مونیخ گزارش‌هایی تهیه كرد كه بعدها با استفاده از آن‌ها متن معروف‌اش در مورد تئوری هنر را ارائه داد.
ویژگی خاصی كه در این متن وجود دارد، این است كه نه‌تنها تفسیر باطنی یك هنرمند مدرن را همان‌طور كه در زندگی‌نامه‌های شخصی یافت می‌شود عرضه می‌كند، بلكه به‌عنوان منبعی از طرح‌های غیرواقعی و ذهنی برای آغاز هنر مدرن به حساب می‌آید.
كاندینسكی شالوده‌های ذهنی اثرش را از یك طرف از گوته، شیلر، سی.ال. فرناندو و تئوریسین هنری، ك. فیدلر، و از طرف دیگر از جنبش روشنگرانه‌ی رمانتیك آلمان گرفت. مدت كمی قبل از آن (1910) وی اولین نقاشی آبستره‌اش را در زمینه‌ی «جنبه‌های ذهنی هنر» كشید. او این گام جدید در خلق اثر هنری‌اش را در نوشته‌هایش پیش‌بینی كرده بود.
نوشته‌ی معروف كاندینسكی در مورد جنبه‌هی ذهنی هنر، بر مبنای تنوع افكار، ایده‌ها و تصورات است كه كنار هم قرار داده شده است. این متن در مدت یك سال سه بار تجدید چاپ شد. افكار كاندینسكی برای پیش‌رفت‌های بعدی نقاشان آبستره اهمیتی اساسی و بنیادی داشت.

كاندینسكی نه‌تنها مهم‌ترین نقاش هنر آبستره، بلكه پیشرو این سبك نیز هست. او در نقاشی‌هایش از مكتب امپرسیونیسم و نقاشی‌های مربوط به تمثال‌ها و شمایل‌های روسی الهام گرفت و بعد از دیدن اثری از كلودمونت (Claud Monet)، اساس كارش را بر رنگ و فرم قرار داده و شكل واقعی تصویر در نظرش زاید و غیرضروری جلوه كرد. مهم‌ترین اثرش «سواركار آبی» نام دارد كه این اثر، مواجهه و برخورد، و حركت و نبرد را در ذهن بیننده تداعی می‌كند.

«بیوگرافی»

كاندینسكی در سال 1866 در مسكو به دنیا آمد. در سال 1871 به مدرسه رفت و هم‌زمان آموزش نقاشی و طراحی دید. وی از همان ابتدا در زمینه‌های هنری استعداد و قریحه داشت و در آثار هنری كه بعدها خلق كرد، این استعداد نمود یافت. بعد از دیپلم در مسكو شروع به تحصیل در رشته‌ی حقوق، اقتصاد ملی و نژادشناسی كرد و در كنار تحصیلات‌اش به نقاشی نیز مشغول بود.
بعد از تحصیلات‌اش در 1892 به‌عنوان استادیار دانشكده‌ی حقوق دانشگاه مسكو مشغول به كار شد و در همین دوران بود كه با دخترعمویش آنا چیمیاكین (Anna Tschimyakin) ازدواج كرد.
در سال 1896 بعد از این‌كه از پذیرش كرسی استادی دانشگاه دوپات امتناع كرد، با همسرش راهی مونیخ شد تا به آرزویش در اهدا كردن نیرومندترین و مؤثرترین نوع هنر به بشریت جامه‌ی عمل بپوشاند. در آن زمان مونیخ یك مركز هنری در قلب اروپا بود. از 1897 تا 1899 به مدرسه‌ی نقاشی خصوصی «آنتون ازبه» (Anton Azbe) رفت و مشغول یادگیری نقاشی از روی مدل و تحصیل آناتومی (كالبدشناسی) شد.
در سال 1901، ‌بعد از اتمام تحصیلات هنری‌اش، با گروه هنرمندان «Phalanx» آشنا شد و به اتفاق آن‌ها نقاشی‌های امپرسیونیسم و سبك جدید را به معرض نمایش گذاشت. گذشته از این فعالیت‌ها یك مدرسه‌ی خصوصی هنر وجود داشت كه كاندینسكی در آن‌جا به تدریس مشغول بود.
از سال 1903 شروع به سفرهای متعددش به اروپا، مسكو و افریقای شمالی كرد. در 1909 در مونیخ «اتحادیه‌ی هنرمندان جدید مونیخ» را پایه‌گذاری كرد كه مهم‌ترین اعضای این اتحادیه عبارت بودند از: مارینانه فن ورف كین (Mariane ron werefkin)، آگوست مكه (August Mecke)، فرانتس مارك (Franz Marc) و الكسی فن پاولنسكی (Alexey von Jawlensky)، در آن سال‌ها منزل‌اش در مونیخ به پاتوق هنرمندان تبدیل شده بود. مناظر دلپذیر بایرن و رنگ‌های طبیعی زیبا، الهام‌بخش وی در خلق آثاری فوق‌العاده و استثنایی مانند «كلیسا در مورناو» شد. می‌توان گفت كه هنر قومی ـ منطقه‌ای و همچنین نقاشی پشت شیشه (ویترا) نیز در آثار وی تأثیرگذار بودند. او و هم‌كاران‌اش در «اتحادیه‌ی هنرمندان» رفته رفته شروع كردند به دوری كردن از جنبه‌های عینی در نقاشی و تلاش می‌كردند كه روزبه‌روز نقاشی‌هایشان ذهنی‌تر و دورتر از شكل واقعی شود. در این نقاشی‌ها مركز ثقل و گرانیگاه تصویر همواره بیش‌تر و بیش‌تر بر رنگ و فرم قرار می‌گرفت.
بالاخره در سال 1910 در میان نقاشی‌های متعدد كاندینسكی، یك نقاشی آبرنگ به‌عنوان اولین اثر هنری وی در زمینه‌ی هنر آبستره شناخته شد.



هنگامی‌كه در نمایشگاهی كه در سال 1911 دایر شده بود، اثر وی برای شركت در نمایشگاه پذیرفته نشد، كاندینسكی به همراه گابریله مونتر، فرانتس مارك و الفرد كوبین از اتحادیه‌ی هنرمندان جدا شدند. با آغاز جنگ جهانی اول كاندینسكی به همراه گابریل مونتر به سوئیس رفت و در 1916 مدتی را در استكهلم گذراند. بعدها گابریله بسیاری از آثار هنری كاندینسكی را كه در دوران اقامت‌اش در مونیخ خلق كرده بود، از دست حزب آلمان نازی كه هنر او را یك هنر فاسد و منحط می‌شمردند، پنهان كرد و به این ترتیب توانست این آثار را از نابودی حتمی حفظ كند.

فعالیت‌های بعدی كاندینسكی به اختصار به شرح زیر است:

در 1918، یعنی درست یك سال بعد از انقلاب اكتبر روسیه، مدتی در كلانتری در بخش هنری مربوط به چهره‌نگاری مشغول فعالیت بود.
در 1920 كرسی استادی علوم هنری دانشگاه مسكو را به دست آورد و انستیتوی فرهنگ و هنر را پایه گذارد، همچنین تعداد زیادی موزه در مسكو تأسیس و آن‌ها را تجهیز كرد.
اجرای نقاشی‌های پشت شیشه (ویترا) با موضوعات مذهبی و آبرنگ و سیاه‌قلم با فرم‌های هندسی آبتسره در 1923 برگزاری اولین نمایشگاه انفرادی.
در 1926 انتشار متن معروف‌اش در مورد تئوری هنر به نام «Punk Und Linieyn Flache» در سال 1944 آخرین نمایشگاه‌اش را در گالری پاریس برگزار كرد و مدتی بعد در 13 دسامبر همان سال (1944) در سن 78 سالگی درگذشت.
در سال 1915 یك هنرمند روسی دیگر به نام كازیمیر مالوویچ (1935ـ1878) نمایشگاهی از نقاشی‌های آبتسره كه اكثراً فرم هندسی داشتند، دایر كرد. هنگامی‌كه كاندینسكی در آلمان كار می‌كرد، فعالیت‌های هنری مالوویچ در سطح وسیعی در مسكو متمركز شده بود. كتاب مالوویچ تحت عنوان «دنیای غیرواضح» در سال 1927 منتشر شد.
روش هنری مالوویچ، یعنی كاستن از شكل هندسی طرح، بعدها «سوپرماتیسم» نامیده شد. وی با مكتب رئالیسم روسیه وارد كشمكش و نزاع شده و به این ترتیب در سال 1935 در فراموشی و گمنامی درگذشت.

اكسپرسیونیسم آبستره:

جنگ جهانی دوم و تعقیب یهودیان توسط هیتلر و مخالفت نازی‌ها با هنر مدرن، مجموعاً منجر به یك موج مهاجرت هنرمندان پیشگام اروپا به ایالات متحده‌ی امریكا، مخصوصاً نیویورك شد. پیامدی كه مهاجرت هنرمندان اروپایی به همراه داشت، نفوذ بسیار زیادی بود كه بر روی هنرمندان هم‌عصر خود در امریكا داشتند. مكتب جدیدی كه از این موج پدید آمد، ‌«اكسپرسیونیسم آبستره» نامیده شد. خاستگاه اكسپرسیونیسم آبستره بیش‌تر از هر جای دیگر در نیویورك بود. معروف‌ترین هنرمندان این مكتب، عبارت‌اند از: جكسون پالاك (Jackson Pollack)، ویلم دِكونینگ (Willem de Kooning) و مارك روتكر (Mark Rothker).

 مهدی بدری

+نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت2توسط بابک فرشته حکمت |
قرارمون هم همین بود مگه نه؟...
 

فروردین - سه سنبه

شب - بارون

۳۰دقیقه - بارون

شب - هیسسس!

شنبه - صدا - ۳۰:۳۰ - شب

یکشنبه - ۱ شب - انتظار

۲ شب - ۳شب - ...

سه شنبه - ۴ ظهر - نیومد

پنج شنبه - نه

جمعه - نه

خسته نمی شی؟ - نه ....

الان - هیسسس !

الان - با توام - هنوز - ... - داره  بارون می آد

آره از اول هم قرارمون همین بود - مگه نه؟

 

+نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت0توسط بابک فرشته حکمت |
 

...

من و خانه مان

میزی و چراغی...

آری

در مرگ آورترین لحظه انتظار

زندگی را در رویاهای خویش دنبال می گیرم.

در رویاها و

امیدهایم!

+نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت17توسط بابک فرشته حکمت |